برای شاملو!

دل نوشته های من

همه چیز از همه جا

برای استاد سفر کرده شاملوی بزرگ که کوچۀ ناتمامش پر از پری های نازنینی است که در حال زار زدنند.           یادش زنده تر و پروازش بی خطر

عاشقا رو یه جای دنیا دارن دار می زنن

دلای شکسته کنج کــلبه ها تار می زنن

کوچه مونده بود هنوز به آخرش رفتی کجا؟

پــریای نازنین دارن واست تار می زنن

اون اسیرای قفس،پرنده ها بی تو دارن

پــرا و بالاشونو به در و دیوار می زنن

مرگو دوس نداشتی و به فکرِ ترسش نبودی

آدما اینجا دارن واسه تو گیتار می زنن

شعرای قشنگتو می خونن و با دستاشون

سیبِ سرخ،انارِ سرخ،به دُومَنِ یار می زنن

تو به آزادی رسیدی آخرش رها شدی

همۀ پرنده ها دارن اینو جار می زنن

اونا که هوای عاشقا رو بیشتَرَک دارن

مرهمی رو زخمای آیدای تب دار میزنن

دنیامون هنوز پر از خاره و از مارو بدی

تیرا رو هنوز تو قلبای بی آزار می زنن

میان و میگن سلام و تسلیت،بعدم می رن

توی روزنامه واست خدانگهدار می زنن

امّا خوش به حالِ تو که رفتی و فرشته ها

تو بهشت دارن واست آهنگِ دیدار می زنن

مریم حیدر زاده



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





تاريخ جمعه 25 آذر 1390سـاعت 14:11 نويسنده farnaz
яima