دل نوشته های من
همه چیز از همه جا
لحظاتی چند نگذشتکه بعد از یک رعد و برق شدید شروع به گریستن کرد انگار با هر قطره اشکش که پر بود از کینه و نفرت عشق مرا می شست و پر پر می نمود می مانم.. می مانم بر سر دو راهی نام یکی عشق دیگری هوس احساس من کدام یکی بود؟ مهم نیست اما هست ولی بی فایده حال که نفرت جای یکی از این دو را می گیرد نه..نه...نه این که ای کاش جای هوس را بگیردو عشق باقی جای احساس من را می گیرد با خود می گویم ای کاش ای کاش هیچ گاه زبانم را مجبور به گرفتن دستور از قلبم نمی کردم ای کاش اما خود نیز میدانم که دیر است و فقط تنها یک حرف برای گفتن مانده و آن هم این که بگویم ای کاش این کار را نمی کردم!ای کاش!
نظرات شما عزیزان:
آن روز آسمان دلم ابری بود
яima |